خرید بک لینک

عشق بازی
تا نگاهت با نگاهم ساز شد
عشق بازی در سحر آغاز شد
در دو چشمانت محّبت بود و نور
از برای من مثال راز شد
مهر تو افتاد براعماق دل
یاد تو با جان من دمساز شد
یک نظر دیدم رخ زیبای تو
چهر ه ات درذهن من طناز شد
خنده هایت چون عسل بر دل نشست
یک به یک درهای بسته باز شد
عشق بود و شور بود و عاشقی
ذکر نامت برلبم آواز شد

سروده اصغراسلامی مشکنانی(بشیر)

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:26

من درخرابه بی کس و تنها و حیرانمدور از عزیزانمدلتنگ بابا گشته و دلتنگ خوبانم دور از عزیزانممن بی برادرگشته ام، بی یار ویاور گشته ام غمگین و گریانم دور از عزیزانمخار مغیلان برده تاب، قلبم شده از غم کبابغمگین یارانمدور از عزیزانمشامی چه آرد بر سرم، گشته یتیمی باورمکو ماه تابانمدور از عزیزانم از کوفه تا بازار شام، با سنگ و چوب و ازدحامبر لب رسید جانمدور از عزیزانمعمه ببین گریان شدم، آشفته در زندان شدمبی تاب جانانم دور از عزیزانمکو اصغر و کو اکبرم، کو آن یل نام آورمکو شیر میدانم دور از عزیزانم

برچسب: نویسنده: علی پورعلی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 20:34

صفحه بندی